وقتی که رنگ زمان بی وجود تو
خاکستری شد ودر انتظار ماند
خورشید پرده به رخسار خود کشید
بر جای جای زمین سایه سار ماند
طوفان درد گران می وزید سخت
بارید بارش باران درد درد
وان دشنه های غم ای پا به پای عشق
دانی که با دل مردان ما چه کرد........
لبها به یاد تو ای التهاب سبز
خوانَد ترانه ی الغوث والامان
ادرکنی ای گل نرگس بیا بیا
باغ و بهشت من ای صاحب الزمان
ما میوه ی نارسیده کالیم هنوز
تو پاسخ پرسشی و ما روی زمین
مانند علامت ســوالیم هنوز
عصر یکی از روزهای تابستان در حالیکه قصد پس دادن دیوان غزلیات سعدی را به کتابخانه داشتم با یکی از دوستان صمیمی ام در خصوص مساله ای درحال بحث بودیم که به دلیل اختلاف نظری که باهم داشتیم موضوع بحث ما به مشاجره ی لفظی ناخواسته ای بدل شد. دوستم را با گفتن کلماتی گلایه آمیزی که در حد دوستان صمیمی نبود ترک کرده وبه طرف کتابخانه رفتم.در حالیکه شدیدا با خودم در کلنجار بودم که چرا این رفتار از من سر زد به نظرم رسید در حین حرکت تفالی به دیوان سعدی (علیه رحمه)بزنم.شاید برای خودم باور کردنی نبوداولین بیت که جلو چشمانم خود نمایی می کرد این بیت زیبا بود« نه طریق دوستان است و نه رسم مهربانی---- که به دوستان یکدل سر و دست برفشانی» انگار آب سردی روی بدنم ریخته باشند.هنوز غزل را به پایان نرسانیده بودم که از مغازه ی شیرینی پزی بین راه صدای نواری با صدای استاد شجریان بگوشم رسید که تا آنزمان نشنیده بودم « نه طریق دوستان است و نه رسم مهربانی---- که به دوستان یکدل سر و دست برفشانی» . درستی نظرات دوستم (مجید) چند روز بعد برایم اثبات شد.هرچند مجید پنج روز از من کوچکتر است
ولی احترامش را نگه می دارم.![]()
به درگاه جنون گهگاه عشقی
از این دلدادگی های مداوم
یقین کردم که تو بنگاه عشقی
بر بدن صدها چروک از سالیان بر پوست داشت
حاصلش از زندگی
چندین هزار ...
پول در جیب و نشسته در اتاق انتظار
تا که درمانش کنند
چشمهایی برق زد ![]()
گربه ای با چنگ و دندان دور دیزی را گرفت
منشی از بیمار محزون زیر میزی را گرفت
دکتری چاقوی خود را تیز کرد
از قبول دیگران پرهیز کرد.
مادری بر سفره ای خالی گریست
در میان سفره اش یک لقمه نان هم نیست نیست
دخترش با فقر وفحشا ساخته
آبرو را بهر ماندن باخته.............


ای چشمه ی چشمت همه ی هستی وکیشم
وی دسته ی دست تو عصای دل ریشم
بی روی تو سست است چنان پایه ی پاها
دندانه ی دندان من و ریشه ی ریشم![]()
می ســوزم ودردلـــم شـــــراره است
قلبــــم زغـــم تـوپــاره پــــــاره است
درمــــــــان دل حــــزیـــــــن وزارم
یک گوشه ی چشم و یک اشاره است
جـان مـی دهــم ونشستـــــــه دلـــدار
دارو بــه کف ودراستخـــــاره اســت
دانـــم کـــــه دلـــش بــه رحـــم آیـــد
مـن پــای برهنــــه او ســـواره است
کـــــاردل زارمــــن تمنـــــــــــــــــا
تصمیــــم نگـــــارمــا نظــــاره است
گوینــــد شمـــــــار عــــاشقــــــانــش
افــــزون زخیــــال وبی شماره است
من چیستــــم ایــن میــان ؟ غبــــاری
وامانــده خســــی که در کنـــاره است
در پهنــــه ی آسمـــــــــان لـطفـــش
دل مانـــده غـــریب و بی ستاره است
ایـــن بغــض نشستـــــه در گلــــویـم
می مانـــد و مونســــی همـــاره است
ای دوســت بیــــا کـــرامتــــی کــــن
بی تو همه چیـــز نیمـــه کـــاره است
بیچـــارگـــــی ام جدایــــی از تـوست
محبـــوس تـو کـی به فکر چاره است
ایـــن جـــان بـه لب رسیـــــده ی من
محتـــاج تـــولــــدی دوبــــاره است.
جز اشک چشم وخون دل ودرد و آه نیست
جز رفع فقر وکینه و ظلم وگناه نیست
رنگ قضا جدا ز سپید وسیاه نیست
بر مسندی نشسته ای که پیمبر نشسته است
بر مسندی که ســاقی کــوثــــر نشسته است
قاضی همینکه در اینجا نشسته ای
بی شک توبا خدای خودت عهد بسته ای
رای قضا نبُوَد مال دسته ای
گر اینچنین کنی به خدا دل شکسته ای
با دل شکستگی نشود عدل پابجا
کار تو با علی بود و کار با خــــــدا
بین درست و غلط مرز یک نخ است
فردای از پس امــروز بـــــــرزخ است
رای خطا حکایت شمشیر و مسلخ است
بهر یکی بهشت ویکی رای دوزخ است
تا بعد ..........................
بشر گشته بازیچه ی دست اصنام
به بــرنامه هـــای دل پاکبـــازان
نشسته است virus-e بیگانه آرام
به هر site-e اینترنتی سر زدم تا نمایم
سخنهای ناگغته ی خویش اعلام
به فکر copy کردن عشق بوده که دیدم
در اینجا صفا cut و عشق است اوهام
close جمله درهای عشق است وپاکی
open جمله درهای درد است وآلام
delete هرچه عشق و delete هر چه مستی
setup جمله برنامه های عمو سام
نمودندcancel فرامین حق را
نمودند format همه دین واحکام
نوشتیم ایمان نوشتند exit
به هر file فتنه نوشتند welcom
بیا هم نفس تا در internet-e دل
بمانیـــم همــدل بمانیـــم همگــام
بیا تا که با هم drive ی بسازیم
به نام صــداقت به مبنـای اسلام
الا کـــل عالـــــم الا کـــل گیتــــی
email-e من این است همه حرف و پیغام
جهانی شدن بی حسین و ابالفضل
نــدارد صفــــایی نــدارد ســرانجام
خدایا ز windows-e انوار لطفت
mother board
افکار ما را کن اکراممن از بی پناهی به help آورم رو
خدایا پریشانم ومات وناکام
به hard-e دلم مانده bad sector-e غم
ز win gard-e لطفت عنایت کن انعام
به دنبال اینم که شاید جوابی
بگیرم از این در بگیرم از این نام
خدایا مبادا نیاید جوابی ....![]()
com.خــــــــــــدا.www
باز هم مثل همان عصر حجر آزادی است
کور شو دور شویی گفت دهل چی که آهای
این که زینجا گُذرد باکَر و فَر آزادی است
شکم خالی مردم پی ِ یک لقمه ی نان
وانچه پر می کند آنرا به نظر آزادی است....
میس فرنگیس شبی با هیجان از لب بام
داد زد عمه قزی خاله قمر آزادی است
بــرج آزادی ما پلـــه فـــراوان دارد![]()
زان بلندی برو با کله بپر آزادی است
فرم غربی مدل رپ لب ماتیک زده
موی سر ول شده تا حدِ کمر آزادی است
خوردن روزه به ماه رمضان آزاد است
رقص و آزادیِ در ماه صفر آزادی است
شیره ای از پس پستو به درآمد که:عژب
سیخ وسنجاخ ژیاد اشت پشر آزادی است![]()
قمه کش گر بزند تیغ تو را دستش خوش
بشکند پای تورا گر به تبر آزادی است
مال مردم چو به تاراج رود قانونی است
گر رود کیسه ی پنجاه نفر آزادی است
نهی از منکر مردم شده جرمی سنگین
نکند امر به معروف اثر آزادی است
گفتم: ای خانمِ بد فُرم حجابت:گفتا
نشنیدی مگر ای خاک به سر آزادی است ...
اگر آزادی مطلوب بدین منوال است
می کنم با همه اعلام خطر آزادی است
اگر اینگونه بُود معنی آزاد شدن
آنچه البته مرا کرده پکر آزادی است![]()
حرف آزادی اگر هست همان ترفند است
بنده ی سیم، من وبنده ی زر آزادی است
آنچه از خانه ی این قوم برون رفته خداست
وانکه کوبد همه شب کوبه به در آزادی است
گر چه گفتم سخن اینگونه ولی می دانم
زندگی چایی تلخ است شِکر آزادی است
ای که از خواندن این شعر مُکدر شده ای
مشو افسرده ز شعر من اگر آزادی است![]()
سروده ی سال ۱۳۷۷



