به بهانه پايان انتخابات نابسامان
شورا های چهار سال قبل و آنچه بر سر اين شهر آمد
انتخـابــات چــــرا شعبــده بازار شــده
اژدهـاي دو ســرِ شعبده بيـــدارشده
انتخابات عزيــزان سرطـاني شــده است
تب نموده است دمكــراسي و بيمار شده
در وديـوار توگويــي كه كفــن پوشيده
چهــره شهــر بهم ريختــه و زار شـــده
دروديوار سريش است خميراست وخراب
حملـه برجملـه اشجـار ، كه احجـار شده
مافيايـي شده شورا مگر اين شورا چيست
كه به آن چيره شدن اين همه اصرارشده
آن يكي ازخزل۱ و آن دگراز دشت ودمن
كاروان ســاختـه و قافلــه سالــــار شده
دور هر حوزه چو بغداد گــدا بازار است
اين به مـن.. آن، به فـلان... يكسره تكرار شده
شحنـه در خوا ب گـران است اگرنيست كجاست
پس چــرا تعرفـه ها درهم و دينــار شده
همه ديدند كه در بـورس خريداري رأي
قيمت رأي چه سان بود و چه مقدار شده
همـه ديدنـد فلانـي كه ز هيـأت امناست
با چــه ترفنـــد خطــا وارد بــازار شده
گـرمِ گــرمِ است به هرمنطقه دلالي رأي
جيب معتــاد پدر سوختـه سرشـــار شده![]()
بهرِ يك رأي كذايــي سرِ هر سفره
-گداآنقَدَر خورده و خورده است كه پـروارشده
كانديدايي كه ز اخلاص قدم بر ميداشت
آخر جدولی و مات و دل افگار شده
دلمـان خوش به دمكراسي و شورا كرديم
اين دو بازيچـه برخی شده و خــوار شده
كوصـداقت؟..به فنـا...
پاكدلي؟در دم مرگاز تقـلب چــه بگـو ئيم كـه بسيــار شـده
بار الها مگر اين شهر جهــود است و يهـود
كه به دزد و دغل و فتنــــه گرفتــار شده
از تعجب چو چنين حيلــه گري ها را ديد
سرِ انگشت به لب روبــه مكـــــــــارشده
هتک حيثيت وخودخـواهي وقانون شكنيواژه هايي است كه گل كرده وهنجـار شده
بارالهــا چه بگـويم به كجــا شكــوه كنـم
داغ و درد است كه در سينـه ام انبـار شده
قاضيــا تيغ عـدالت به گمـانم كنــد است
ياكه داروغــه زميـن خـورده و ناكار شده
نكند هيبت شـوراي نظــارت كشك است
كه بدين گــونه خطــا در رخ انظـار شده
شهـــرداري كه شــود منتخب ايـن شورا
ناتــوان تـــر ز منِ عــاجزِ بيكـــار شده
نهــي از منكـر اين طايفـه بي فايـده است
بنگــر امـــر به معــروف كه انكـــار شده
كـاش تكـــرار نگـردد دگر اين تلخيهـــا
آن خطـا كـــاري بسيــــار كه اينبارشده.
انشا الله



