در انحصار دیوار
دیوار خانه مانع دیدار یار نیست
دیوار سرد فاصله ها پایدار نیست
ریزد حصار شهر و منادی ندا دهد
درشهر عاشقی خبر از انحصار نیست
سر را به دار یار نشابوری ام دهم
تا نشنوم از او که دگر سر بدار نیست
هر حلقه ای که نام تو را حک نکرده است
از دست می دهم که زرش را عیار نیست
منظومه های شمسی چشمان ناز تو
شور وشعور شعر من است وشعار نیست
افتد ز گرد چشم تو همچون شهاب پیر
چشمی که گرد خال لبت در مدار نیست
بی آبرو شوم پس یک عمر، بین ما
پیداشودکه رابطه ای برقرار نیست



