آجرهای غم
دور مرا دیوار محکم چیده بودند
آجر به آجر روی هم غم چیده بودند
زانوی لرزانم گواهی بود اما
بر دوش من غمهای عالم چیده بودند
هربرگ تقویمم ورق می خورد اما
هر ماه را گویی محرم چیده بودند
زندانی محزون که آرام است آرام
این میله ها را از چه در هم چیده بودند
گفتند جرمت خوشه چینی بوده ... اینرا
حوا بهمراهی آدم چیده بودند
با اینهمه یک لحظه خندیدم ، خدایا !
گویی نگهبان دور من کم چیده بودند.



