تو خورشیدی مدار عشق باتوست...مرا بگذار تا سیاره باشم
یکــی بینــد مــرا گوید نحیف است برای عشــق ورزیـدن ضعیف است خبــــر از آه جــــانســـوزم نــــدارد درین میدان تفنگ من خفیف است =-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.- کنون در پای دیوارم... به زانو سایه هایی...منتظر.. تا لحظه ی آتش. نفس در سینه ام حبس است و درصحن نمایشخانه ی چشمم... همان طفل دبستانم که در ذهنش خیال جستجو در کار مردان بود. ()()()()()()()()()()()()()()()