دل شبگرد
چه کسی دردِ مرا می فهمد
نفسِ سردِ مرا می فهمد
پشت پا خوردن وخنجر زدن از
یارِ نامردِ مرا می فهمد
قصه ی تهمت و تعقیب وگریز
غم پیگرد مرا می فهمد
از در خانه ی آن شیرین لب
کتک و طرد مرا می فهمد
بین این قوم به صف استاده
جبهه ی فرد مرا می فهمد
شب وتنهایی و صحرا و سکوت
دل شبگرد مرا می فهمد
دائم از تخته برون افتادن
بازیِ نرد مرا می فهمد
کو طبیبی که شفا می بخشد
چهره ی زرد مرا می فهمد
۳۱/۵/۸۶
=-=-=-=-
دروغ
عهد و وفا و بیعت و پیمانتان دروغ
شاهین ناموازی میزانتان دروغ
آغوش باز و گرمی دستانتان فریب
لبخندِ نفشِ چهره ی خندانتان دروغ
آری قسم به جان تو...من ..عاشقت..ولی
صدها قسم به جان من و جانتان دروغ
ای دوستان رندِ سخندان نکته سنج
ریزد ز چارچوبه ی دیوانتان دروغ
امروز را که خسته دلم چاره ای کنید
فردای فال قهوه و فنجانتان دروغ
گفتید عاشقید - ولی جور دیگری است
ابسالتان دروغ و سلامانتان دروغ
پایان ماجرا به کجا ختم می شود
وقتی نوشته بر خط پایانتان دروغ.
مرداد 86



