میلاد حضرت عشق مبارک ، امروز ۲۶/۵/۸۷ فردا صبح قراره خورشید بگیره
آقا سلام ،ببین برات شهرا چراغونی شده
دیو غم دلواپسی امروزو زندونی شده
بین درختا آقا جون ریسه کشیدن براتون
گلدونا را از تو خونه تو کوچه چیدن براتون
عطر و گلاب و آینه، سبزه و عود و اطلسی
کوچه رو جارو می زنن ، مگن که می خوای برسی
امروزو می خوام که نگم از غم و از گلایه هام
بروی هر چی درد و غم ببندم امروزو چشام
مثل کبوتر تو هوات امروزو پرواز بکنم
قصه رو مثل قدیما اینجوری آغاز بکنم
یکی بود و یکی نبود...قصه همینجا در همه
مشکل ما همینه که تو قصه مون یکی کمه
یکی که با نبودنش تو قلبمون غم می ریزه
اونکه نبودش همه ی قصه و رو در هم می ریزه
**********
عطر و گلاب و آینه سبزه و عود و اطلسی
قصه رو کاملش کن و بگو آقا کی می رسی
**********
می گن می خواد ماه بگیره فردا که نیمه شعبونه
می گن یکی دو ساعتی تو سایه می ره پنهونه
ترس می گیره زمونه رو نماز آیات می خونن
به انتظار دیدن نور قشنگش می مونن
آره آقا دو ساعته اینهمه غوغا می کنن
تو خبر و روزنومه ها غلغله برپا می کنن
خودت قضاوت کن آقا، ماه دلارای همه
این همه رو گرفتی و... باز نمیای.. مگه کمه
یه عمره رو گرفتی و یه عمره تاریکه دلا
ماه قشنگ آسمون طلسم و بشکن و بیا



